|
دوشنبه 24 تیر 1392 :: 01:33 :: نويسنده : love song
![]() من یه "مــــــــــــــــرداد" ماهیم..! من همون دیوونه ام که هیچ وقت عوض نمیشه.. همونی که همه باهاش خوشحال هستن.. همونی که اونقدر یه آهنگ رو گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر بشه.. همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش رو زیر بالش میترکونه.! همونی که همه فکر میکنن سخته..سنگه اما با هر تلنگری میشکنه.. همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میكنن.! همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تكیه گاهی نیست.! من همون "مــــــــــــــــرداد" ماهیم..!
دوشنبه 24 تیر 1392 :: 00:33 :: نويسنده : love song
مــیــدونم !
دوشنبه 24 تیر 1392 :: 00:08 :: نويسنده : love song
نیستی و دلتنگ تو هستم ، با اینکه همیشه به یادتم ، باز هم در این یاد در فکر تو هستم
یکشنبه 23 تیر 1392 :: 23:44 :: نويسنده : love song
آقاپسري که ميگي " دخـترخــوب " پيدا نميشه :
یکشنبه 23 تیر 1392 :: 03:11 :: نويسنده : love song
تا آنجا که نفس در سینه است ، یک نفس دوستت دارم هر کسی ادعای دیوانگی دارد در این دنیا من برای توام و تا ابد در قلب تو این حکایت همیشه میماند در عشقمان! هنوز هم نمیفهمد معنای واقعی عشق را ، من عاشقت شدم و یک قدم پا گذاشتم ، همه ی گذشته ها را جا گذاشتم ، تا رسیدم به تویی که همین سوی دنیایی ، در کنار همین ساحل دریایی! نفرت و فراموشی ها در همانجا بماند ، تا یکجا برسیم به هم ، همانجا قدم بزنیم در کنار هم ، برویم و برویم تا برسیم به نهایت عشقمان! نه در اینجا تاریکی است و نه دلهره از آنهایی که خاموشی را به همراه خود دارند ! حالا با آن چشمان زیبایت عمق قلب مرا ببین که تا کجاها دوستت دارم… دیووووووووووونتم عششششششششششقه من...
یکشنبه 23 تیر 1392 :: 00:18 :: نويسنده : love song
تقدیم به محمدم که نباشه میخوام دنیا نباشه...
بوی عطر عشقت قید همه را به خاطر تو میزنم تو تنها مال منی ، این را به همه نشان میدهم! لحظه ای که بوی عطر تو می آید از آنجایی که میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام با نگاهم به دنبال تو میگردم … تنها دلیل زنده بودنم کسی است که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم… که غیر از این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ، همه اینها تبدیل به یک قصه ی بی فرجام میشود! و این من و این احساسات من ، برای تویی که همیشه میمانی در دلم ! و آخر هم دلت با دلم و خودت با خودم همه با هم یکی میشویم!
شنبه 22 تیر 1392 :: 15:27 :: نويسنده : love song
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد اما مرا به عمق درونم کشید و رفت یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شوم بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
پنجشنبه 20 تیر 1392 :: 00:47 :: نويسنده : love song
یارو میره مهمونی سر سفره یکی از بچه هاش میگه بابا یه لیوان آب میدی ؟ ادامه مطلب ...
پنجشنبه 20 تیر 1392 :: 00:21 :: نويسنده : love song
انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…
پنجشنبه 20 تیر 1392 :: 00:13 :: نويسنده : love song
فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است چشمانم غرق در اشکهایم شده ….
|
||